دروغ..
به کدامین گناه...

به دروغ به یکی گفتم دوستش دارم...نمیدونستم انقدزودوابسته وعاشق میشه...

یه روزازش خسته شدم..قصدرفتن کردم...

زنگ زدوشروع کردبه گریه کردن..گفتم چراگریه میکنی...گفت بدون تومیمیرم..

بهش خندیدم..گفتم ازاین حرفازیادشنیدم...گفتم:بی انصاف واقعاتوتموم جون منی...

گفتم انقدزودادم عاشق نمیشه ادم عاقل..

گفت:تومگه عاشقم نبودی؟...گفتم:نه..گفت:جدی؟..گفتم:اره خب...صدای هق هق

گریه هاش بیشترشد..گفتم گریه نکن ببینم حرف حسابت چیه..؟گفت منوعاشق کردی حالامیگی عاشق نیستی..؟

گفتم:من کسیروعاشق نکردم..گفت:واقعابی انصافی وقطع کرد...

صدای گریه هاش هنوزتوگوشمه...گفت حلالت نمیکنم..گفتم نفرین نکن نفرین برمیگرده به خودادم..

گفت مهم نیست...گفتم گریه هات دیونم میکنه گریه نکن...

گفت هیچ مردی گریه نمیکنه برایه دخترولی من امروزبرات گریه کردم وصداشم

شنیدی..گفت:مدیون اشکامی...گفت خداحافظی کن وبرم بااین دل لعنتیم گم بشم..

گفتم حرفی نیست فقط برو..

گفت دلم میخوادعاشق کسی بشی که عاشقت نباشه بدبازیم دادی...

بهش یه پوزخندزدموگفتم:من بمیرمم عاشق نمیشم..عاشقی کشکه..

حالاکه گذشته میفهمم...عاشق نشدم اماتوزندگیم پشت پازیادخوردم...



نظرات شما عزیزان:

ﬡᙢᗩᖇᎩ ᒎᗝ〇ᗝ〇ᗢ〇
ساعت17:58---21 بهمن 1391
akheyy ...

gonah dasht !


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






+ تاریخ شنبه 21 بهمن 1391 | ساعت17:14 | نویسنده خاطره بکایی
|